شهید مولوی محمد ابراهيم هميم کاکړ از ستارگان نهضت اسلام افغانستان

شهید مولوی محمد ابراهيم هميم کاکړ

شهید مولوی محمد ابراهيم هميم کاکړ از ستارگان نهضت اسلام افغانستان
در سال ١٣١٤ هـ ش طفلى چشم به عرصه گيتى گشود و به گفته حافظ (رح) :
گهـر پاک بيايد کــــه شـود قابـل فيض
ورنه هر سنگ و کلوخ لؤلؤ و مرجان نشود
راستى او گهرى بود از گهر والاى آن عصر علامه مولانا محمد جعفرصاحب مرحوم که در سايه تربيتش ازکران به کران آمد و از جمله علم و فرهنگ و تقوى به عرصه وسيع جهاد راه رب المنان. چون والد الگوى علم و تقوى اش او را محمد ابراهيم نام نهاد ابراهيم وار بر ملت ابراهيم عليه السلام اعتصام نمود از قتور و فتور کنار گرفت و در معرکه داد و بيداد به شعار ((ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرين)) طرف حق و مدافع سنگر حق واقع شد.
کاخ و کوخ همزات انسى و جنى را با تمام ساز و برگ شان مورد تاخت و تاز عملى قرار داد. او هنوز هفت بهارى از عمرش را پشت سر نگذاشته بود که مطمح نظر تربيه علمى پدر دانشمندش قرار گرفت، بعد از مدتى چند شامل مدرسه نجم المدارس ننگرهار شد که در آن آوان پروگرامهاى درسى آن مدرسه با نصارب تعليمى ((الازهر مصر)) دوشادوش پيش ميرفت.
عبقريت و نبوغيکه در سيماى مهذب محمد ابراهيم از آينده هاى درخشان او حکايت ميکرد علايق استادان و دانش آموزان مدرسهء را نسبت بخود جلب ميکرد و روز تا روز در گلبرگهاى اعتماد دانه و هسته ميگرفت حلقه هاى علمى تشکيل ميشد و از شريعت جامع اسلامى بحثها و فحصهاى بعمل ميمامد ازاين واقعيت نميتوان منکر شد که استاد مولوى محمد ابراهيم هميم يگانه دانش آموزى بود که در اسلام شناسى دانش و شناخت بويژه يى داشت استدلالش خيلى قانع کننده و قوت جلب و جذبش از آثاريکه بر طرز استدلال شيوايش هويدا بود فروغ زايى و پرتو افزايى ميکرد…
وى هنگامى به دوره رشد علمى و جسمى رسيد که احمق ترين زمامداران روى زمين به حماقت هر چه بيشتر به کله شوراندن و اشاره باداران کرگس ش در تحميق ملل مستضعف ما دست و پا ميزد و از اني راه در اختناق طبقه روشن و دانشور قواى شيطانى اش را بکار ميبست. انديشه حساس مولوى محمد ابراهيم هميم از اين همه نابسامانيها و بى بند و باريهاى احمق نامزد ظاهرشاه و درباريان بى منطقش متاثر شده در پهلوى فراگيرى علوم به تبليغ حق و سرکوبى جباران مستکبر پرداخت که البته طى اندک زمانى تبليغ پراگنده جايش را به مبارزهء منظم و منسجم گذاشت.
ملاقاتهاى بين مولوى حبيب الرحمن و مولوى محمد ابراهيم هميم آغاز شد و در جريان اين ملاقاتها حلقه فعاليتهاى شان تا اندازهء وسيع شد که مولوى حبيب الرحمن اکثر اوقاتش را حتى در ايام رخصتى و تعطيلهاى عمومى با مولوى صاحب (( هميم)) سپرى مينمود. وى در سال ١٣٤١ هـ ش از مدرسه نجم المدارس فارغ و بحيث استاد در يکى از مکاتب ولايت ننگرهار استخدام شد در سال ١٣٤٤هـ ش هنگاميکه در دارالمعلمين اساسى ننگرهار به سمت استادى مقرر شد در دعوت،تنظيم و تشکل جوانان شکل سازماندهى همت گماشت و در وهله اول از داخل دارالمعلمين شروع بکار کرد جوانان را گرد و برش جمع کرد و بر ضد خطر کمونيزم چه در لباس کمونستهاى روسى و چه در جامهء سوسياليستهاى افغانى (افغان ملت) و چه در پيرايه کمونستهاى چينى، بسيج شان نمود و سپس با همکارى استاد سربلند و استاد عبدالحبيب بتى کوتى که از شاگردان نزديک وى بودند دامنه فعاليت هاى سياسى اسلاميش را تا مدرسه نجم المدارس فاکولته طب ننگرهار و… وسيع نمود.
سال ١٣٤٧هـ ش بود که کمونستهاى بى وجدان نشريهء ارگان مرکزى شان جريده خلق را جهت توزيع به دارالمعلمين ننگرهار آوردند اولين کسيکه راه توزيع آن را علناً سد شد مولوى صاحب هميم بود او سپس آيه هاى (( الا ان حزب الله هم الغالبون)) و… را بخط جلى روى در و ديوار هاى دارالمعلمين نصب نمود. و با برادران تحريکى در مسجد دارالحفاظ که در آن وقت بنام مسجد شاهى با دارالحفاظ شاهى ياد ميشد تشکيل جلسه نموده و روى اوضاع جاريه کمونستها و تلاشهاى مذبوحانه دولت مستبد وقت بحث و فحص نمودند و تصاميمى در زمينه اتخاذ شده با وجود همدستى دولت حکم بر اوضاع با کمونستها، مولوى صاحب هميم توانست که نسبت توهين کمونستها به آيات قرآنکريم در دارالمعلمين اساسى ننگرهار بر کمونستها پيروزى حاصل کند و چند تن آنها را بشمول ((منير)) خوگيانى وال که در آن وقت متعلم صنف ١٢ بود از مکتب خارج کند.
در سال ١٣٤٨ هـ ش توام با اينکه با جماعت اسلامى پاکستان و مولانا ابولاعلى مودودى ارتباطات مکتوبى نگهدارد با اعضاى تحريک جوان اسلامى جوانان مسلمان که در قلب پوهنتون کابل جوانه زد و به نضج و پختگى رسيد تماس گرفت و در تصميمگيرى و نفاذ تصاميم کدر رهبرى جوانان مسلمان داخل شد از همين جا بود که زندگى مبارزه وى ((هميم)) با همت و همت پرورى رنگ و صبغهء بخصوص نظم و هماهنگى بخود گرفت ارتباطات او وسيع شد و مسؤليتها و وجايبش سنگين و با برادران تحريکى و سلحشور لغمان ملاقاتها نمود و عدهء از آنها را زير تربيت مستقيمش گرفت.
وى در سالهاى ١٣٤٩ و ١٣٥٠ با برادران بزرگ تحريکى اسلامى افغانستان و اعضاى کدر رهبرى ملاقاتهاى نمود که اغلباً اين ملاقاتها و تماسها هنگامى صورت ميگرفت که آنها جهت تحکيم هر چه خوبتر و بهتر صفوف رزمنده گان نهضت به جلال آباد مى آمدند حتى چندين تن از ايشان هنگآم مهاجرت در سالهاى بعدى باز هم پيش و هميم صاحب آمدند و در دل نيمه شب با وى وداع نموده راهى ديار مهاجرت شدند. استاد هميم يان مرد انعطاف ناپذير و هميشه داعى علاوه بر اينکه در راه دعوت و مبارزه دمى هم نياسود در راه رشد و بسط و تعميم ايديولوژى نجات بخش اسلامى نيز از تحقيق و تاليف و تتبع دست نکشيد و جهت تنوير اذهان عامه و مبارزين نهضت، کتابها نوشت و چکامه هاى ادبى انشا کرد که ميتوان از آثار وى ذيلاً نام گرفت:
١ـ مجموعه عقايد اسلامى (علم کلام) که در دارالمعلمينها بنام ثقافت اسلام تدريس ميشد.
٢ـ اصول حديث.
٣ـ قواعد ميراث.
٤ـ سيره النبى منظوم.
٥ ـ د قرآن پلوشى که متحتواى کتاب از نظريات علمى قرآن در بارهء ساينس و تکنالوژى بحث و فحص ميکند.
٦ ـ اشعار اجتماعى نهضت.
٧ ـ اصول تدر
ـ اصول تدريس علوم شرعى.
از آثار استادگرانمايه تا هنوز يکى آنهم به چاپ نرسيده است اميدواريم در آينده هاى نزديک مقامات مسؤل در باره تصاميم لازمه اتخاذ دارند.
هنگاميکه کودتاى دوم روسى در افغانستان به سر رسيد باب همه مصيبتها الام و آفتها به رخ ملت مسلمان ما گشوده شد و مرحلهء ابتلاى ديگر خداوند جل جلاله غرض سره کرده خبيث از طيب و منافق از مؤمن شروع شد به سلسلهء طارى شدن اين ابتلا هزاران هزار بزرگمردى از سلسله اخبار و مبارزين ورزيدهء تحريک اسلامى را از دست داديم سرزمين زيباى ما به مخروبه بدل شد و بازماندگان وراثت عظيم اسلامى دست به فروريختن کاخها و کوخهاى منفور ترين جنبنده گان روى زمين (ملحدين) بردند. جهاد آغاز شد و رسيدم که تا به اين مرحله رسيديم به سلسله از دست دادن رجال بزرگ تاريخ درخشان اسلام استاد گرامى هميم سلحشور را نيز از دست داديم و درست سال ١٣٥٨ هـ ش بود که اجيران فرومايه کرملين گرفتارش کردند و بةد ازمدتى حبس بودن محاکمه و پس پرده سياه دهشت و اختناق کمونيم جهانخوار به شهادتش رساند.
انا لله و انا اليه راجعون

نظرات بسته شده است.